شمس الدين محمد كوسج
256
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
به تركان چنين گفت جنگ آوريد * مگر اين دو تن « 1 » را به چنگ آوريد ممانيد كان جنگجو جان برد * به ايران دگر نام مردان برد « 2 » اگر رسته گردد ز بند « 3 » كمند * ببينى كه بر ما چه آرد « 4 » گزند چو بشنيد لشكر ز شيده چنين * زمين گشت مانند درياى چين « 5 » بيامد سپه « 6 » همچو درياى آب * به يارى به گرد شه « 7 » افراسياب چو رستم چنين ديد و دستان سام * كشيدند شمشير كين از نيام به ايرانيان گفت اندر نهيد * بر اين رزمگه بر « 8 » خوريد و دهيد نبايد كه برزو شود كشته زار * به دست چنان ترك ناباكدار « 9 » بگفت اين و از جاى بركرد رخش * غريوان همى رفت آن « 10 » تاجبخش [ جهاندار دستان چو باد دمان * همى رفت با نامور پهلوان ] [ ميان را ببستند ايرانيان * برآورد « 11 » شيده چو شير ژيان ] دو لشكر به يك جا برآشوفتند * سر و مغزها را همى كوفتند « 12 »
--> ( 1 ) . ن ، س ، پ : كه اين بىپدر . ( 2 ) . ن ، س ، پ : بيت را ندارد . ( 3 ) . ن ، س ، پ : زخم . ( 4 ) . ن ، س ، پ : نيايد به توران ازو جز ، و پس از اين بيت افزوده است : ممانيد تا نزد خسرو شود * ز كين پيش لشكر همى نو شود ( 5 ) . ن ، س ، پ : چو تركان شنيدند از شيده اين * به جنبش درآمد تو گفتى زمين ( 6 ) . ن ، س ، پ : روان شد . ( 7 ) . ن ، س ، پ : بيامد به نزديك . ( 8 ) . ك : را . ( 9 ) . ن ، س ، پ : نبايد كه بر دشت برزوى شير * بناگه شود كشته مرد دلير ( 10 ) . ن ، س ، پ : گرازان و تازانگو . ( 11 ) . س : آورده . ( 12 ) . ن ، س ، پ : دو لشكر به كينه درآويختند * ز يكديگران خون همى ريختند